
ضربالمثل آلمانی
Kleinvieh macht auch Mist.
معادل فارسی
قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود
معنی
کارها و سهمهای کوچک، وقتی جمع شوند، نتیجهای بزرگ میسازند.
مثال روزمره
Ich spare jede Woche zwei Euro. Nach einem Jahr ist daraus eine schöne Summe geworden.
هر هفته دو یورو پسانداز میکنم. بعد از یک سال مبلغ خوبی جمع میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Man soll den Tag nicht vor dem Abend loben.
معادل فارسی
جوجه را آخر پاییز میشمارند
معنی
برای قضاوت دربارهٔ موفقیت باید تا پایان کار صبر کرد.
مثال روزمره
Unsere Mannschaft führt zur Halbzeit. Ob sie gewinnt, wissen wir erst nach dem Abpfiff.
تیم ما در نیمهٔ اول جلو است، اما نتیجهٔ نهایی بعد از سوت پایان معلوم میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Hilf dir selbst, so hilft dir Gott.
معادل فارسی
از تو حرکت، از خدا برکت
معنی
برای رسیدن به نتیجه باید خودت قدم اول را برداری و تلاش کنی.
مثال روزمره
Du möchtest eine neue Stelle? Verschicke zuerst Bewerbungen, damit sich eine Chance ergibt.
شغل تازهای میخواهی؟ اول درخواستهای استخدام بفرست تا فرصتی پیدا شود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Viele Köche verderben den Brei.
معادل فارسی
آشپز که دو تا شد، آش یا شور میشود یا بینمک
معنی
وقتی چند نفر بدون هماهنگی مسئول یک کار باشند، نتیجه خراب میشود.
مثال روزمره
Drei Personen ändern dieselbe Einladung ohne Absprache. Am Ende stehen zwei verschiedene Uhrzeiten darin.
سه نفر بدون هماهنگی متن دعوتنامه را تغییر میدهند و در پایان دو ساعت متفاوت در آن نوشته شده است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ohne Fleiß kein Preis.
معادل فارسی
نابرده رنج، گنج میسر نمیشود
معنی
رسیدن به چیزهای ارزشمند معمولاً به تلاش و زحمت نیاز دارد.
مثال روزمره
Für die Sprachprüfung übt Sara jeden Abend. Ihr gutes Ergebnis kommt nicht von allein.
سارا برای آزمون زبان هر شب تمرین میکند. نتیجهٔ خوب او بدون زحمت به دست نمیآید.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Auf der anderen Seite ist das Gras immer grüner.
معادل فارسی
مرغ همسایه غاز است
معنی
گاهی داشتههای دیگران را بهتر از داشتههای خودمان میبینیم.
مثال روزمره
Du beneidest deinen Freund um seine Wohnung, obwohl er selbst gern deine ruhigere Wohnung hätte.
به خانهٔ دوستت حسادت میکنی، در حالی که او آرزو دارد خانهای آرام مثل خانهٔ تو داشته باشد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Man muss das Eisen schmieden, solange es heiß ist.
معادل فارسی
تا تنور داغ است، نان را بچسبان
معنی
فرصت مناسب را باید تا وقتی وجود دارد به کار گرفت.
مثال روزمره
Die passende Stelle ist gerade ausgeschrieben. Bewirb dich jetzt, bevor die Frist abläuft.
آگهی شغل مناسب تازه منتشر شده است. پیش از پایان مهلت درخواست بده.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gemeinsam sind wir stark.
معادل فارسی
یک دست صدا ندارد
معنی
بعضی کارها با همکاری دیگران بهتر انجام میشوند.
مثال روزمره
Das schwere Sofa tragen wir zu zweit viel leichter die Treppe hinauf.
مبل سنگین را دو نفری خیلی راحتتر از پلهها بالا میبریم.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wenn schon, denn schon.
معادل فارسی
آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب
معنی
وقتی از حد بحرانی گذشتهایم، گاهی تفاوتِ شدت مشکل دیگر مهم به نظر نمیرسد.
مثال روزمره
Du bist im Regen ohnehin völlig nass geworden und gehst die letzten Meter ohne Schirm weiter.
زیر باران کاملاً خیس شدهای و چند قدم آخر را هم بدون چتر میروی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Warum in die Ferne schweifen? Sieh, das Gute liegt so nah.
معادل فارسی
آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم
معنی
گاهی چیزی را دوردست جستوجو میکنیم که نزدیک خودمان است.
مثال روزمره
Du suchst lange nach einem Sprachkurs. Dann entdeckst du einen direkt in deiner Nachbarschaft.
مدتها دنبال کلاس زبان میگردی و بعد میفهمی در محلهٔ خودت هم کلاس هست.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Geschehen ist geschehen.
معادل فارسی
آب رفته به جوی بازنمیگردد
معنی
گذشته را نمیتوان برگرداند؛ باید از آن آموخت و به آینده نگاه کرد.
مثال روزمره
Die Nachricht ist schon verschickt. Du kannst sie nicht zurückholen, aber ein Missverständnis erklären.
پیام را فرستادهای و نمیتوانی آن را پس بگیری، اما میتوانی سوءتفاهم را توضیح بدهی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Es rührt sich nichts.
معادل فارسی
آب از آب تکان نمیخورد
معنی
با وجود انتظارِ تغییر یا اتفاق، همهچیز آرام و بیتغییر میماند.
مثال روزمره
Alle erwarten einen großen Streit im Treffen. Tatsächlich verläuft das Gespräch ganz ruhig.
همه منتظر دعوای بزرگی در جلسهاند، اما گفتوگو کاملاً آرام پیش میرود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Im Trüben fischen.
معادل فارسی
آب را گلآلود میکند تا ماهی بگیرد
معنی
کسی عمداً ابهام و آشفتگی ایجاد میکند تا خودش سود ببرد.
مثال روزمره
Ein Händler verbreitet widersprüchliche Gerüchte, damit die Kunden sein teureres Angebot wählen.
فروشنده شایعههای ضدونقیض پخش میکند تا مشتریها پیشنهاد گرانتر او را انتخاب کنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Außen hui, innen pfui.
معادل فارسی
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی
معنی
ظاهر و تشریفات فراوان است، اما اصلِ کار و نیاز اصلی فراموش شده است.
مثال روزمره
Die Veranstaltung hat teure Dekoration, aber niemand hat sich um Essen für die Gäste gekümmert.
برای مراسم تزئینات گران خریدهاند، اما کسی به غذای مهمانها فکر نکرده است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Kommt Zeit, kommt Rat.
معادل فارسی
از این ستون به آن ستون فرج است
معنی
کمی زمان و صبر ممکن است راهحل تازهای پیش بیاورد.
مثال روزمره
Heute weißt du noch keine Lösung. Nach einer Nacht Schlaf fällt dir ein neuer Weg ein.
امروز راهحلی پیدا نمیکنی، اما بعد از یک شب خواب راه تازهای به ذهنت میرسد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wes das Herz voll ist, des geht der Mund über.
معادل فارسی
از کوزه همان برون تراود که در اوست
معنی
گفتار و رفتار هر کس نشاندهندهٔ فکر و شخصیت درونی اوست.
مثال روزمره
Eine hilfsbereite Person findet auch in einer stressigen Situation freundliche Worte.
آدم مهربان حتی در شرایط پراسترس هم با دیگران دوستانه حرف میزند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wie man sich bettet, so liegt man.
معادل فارسی
از ماست که بر ماست
معنی
گاهی خودمان با رفتار و تصمیمهایمان باعث مشکلاتمان میشویم.
مثال روزمره
Du hast die Vorbereitung immer verschoben. Nun musst du alles am letzten Abend erledigen.
آمادهسازی را مدام عقب انداختهای و حالا باید همهٔ کارها را شب آخر انجام بدهی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Man kann nicht auf zwei Hochzeiten gleichzeitig tanzen.
معادل فارسی
با یک دست دو هندوانه نمیشود برداشت
معنی
نمیتوان چند کار دشوار را همزمان و بهخوبی انجام داد.
مثال روزمره
Zwei wichtige Prüfungen liegen am selben Tag. Du musst dich für einen Terminwechsel entscheiden.
دو امتحان مهم در یک روز افتادهاند و باید زمان یکی از آنها را تغییر بدهی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ehrlich währt am längsten.
معادل فارسی
بار کج به منزل نمیرسد
معنی
کاری که بر پایهٔ نادرستی و فریب باشد، سرانجام خوبی ندارد.
مثال روزمره
Mit erfundenen Angaben bekommst du vielleicht ein Gespräch, doch später fällt die Täuschung auf.
با اطلاعات ساختگی شاید به مصاحبه دعوت شوی، اما بعداً دروغ آشکار میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wie gewonnen, so zerronnen.
معادل فارسی
بادآورده را باد میبرد
معنی
چیزی که آسان و بیزحمت به دست آمده، ممکن است به همان آسانی از دست برود.
مثال روزمره
Das unerwartete Preisgeld ist schnell für spontane Einkäufe ausgegeben.
پول جایزهٔ غیرمنتظره خیلی زود خرج خریدهای ناگهانی میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Einer für alle, alle für einen.
معادل فارسی
بنیآدم اعضای یکدیگرند
معنی
انسانها به هم پیوستهاند و باید نسبت به رنج یکدیگر همدل باشند.
مثال روزمره
Eine Familie verliert ihr Zuhause. Die Nachbarschaft hilft mit Kleidung und Unterkunft.
خانوادهای خانهاش را از دست میدهد و همسایهها با لباس و جای ماندن به آنها کمک میکنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wo Rauch ist, ist auch Feuer.
معادل فارسی
تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها
معنی
این گفته حدس میزند که شایعه شاید زمینهای داشته باشد؛ اما شایعه بهتنهایی مدرک نیست.
مثال روزمره
Im Büro kursiert ein Gerücht. Jemand vermutet einen Anlass, aber ihr prüft erst die Fakten.
در اداره شایعهای پخش شده است. کسی حدس میزند دلیلی دارد، اما شما اول واقعیتها را بررسی میکنید.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Besser spät als nie.
معادل فارسی
جلوی ضرر را از هر جا بگیری منفعت است
معنی
هر زمان جلوی ادامهٔ ضرر را بگیری، سود کردهای.
مثال روزمره
Ein ungenutztes Abo kostet dich seit Monaten Geld. Es lohnt sich trotzdem, es jetzt zu kündigen.
اشتراکی که استفاده نمیکنی ماهها هزینه داشته است. باز هم لغو کردنش از همین حالا مفید است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Die beste Antwort ist Schweigen.
معادل فارسی
جواب ابلهان خاموشی است
معنی
گاهی در برابر حرف تحریکآمیز، سکوت از بحث کردن بهتر است.
مثال روزمره
Unter deinem Foto steht ein provozierender Kommentar. Du steigst nicht in den Streit ein.
زیر عکست نظر تحریکآمیزی نوشتهاند و تو وارد دعوا نمیشوی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Das Hemd ist mir näher als der Rock.
معادل فارسی
چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است
معنی
بهتر است نیازهای ضروری نزدیکان را پیش از کارهای غیرضروریِ بیرون در نظر بگیریم.
مثال روزمره
Bevor du für ein großes Fest spendest, bezahlst du die nötigen Schulsachen deiner Kinder.
پیش از کمک به یک جشن بزرگ، لوازم ضروری مدرسهٔ بچههایت را تهیه میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer anderen eine Grube gräbt, fällt selbst hinein.
معادل فارسی
چاه مکن بهر کسی، اول خودت دوم کسی
معنی
کسی که برای دیگری دردسر درست میکند، ممکن است خودش گرفتار همان نقشه شود.
مثال روزمره
Du versteckst die Unterlagen eines Kollegen und verpasst deshalb selbst die gemeinsame Abgabe.
مدارک همکارت را پنهان میکنی و به همین دلیل خودت هم مهلت تحویل کار مشترک را از دست میدهی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wehret den Anfängen.
معادل فارسی
خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا میرود دیوار کج
معنی
اشتباهِ پایهای در آغاز کار میتواند تمام مراحل بعدی را دچار مشکل کند.
مثال روزمره
Eine falsche Maßangabe am Anfang führt dazu, dass später alle Regalbretter zu kurz sind.
اندازهگیری اشتباه در آغاز باعث میشود همهٔ تختههای قفسه کوتاه بریده شوند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Mit den Wölfen muss man heulen.
معادل فارسی
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
معنی
این گفته سازگار شدن با جمع را برای جلب نکردن توجه توصیه میکند؛ لزوماً تأییدِ هر رفتار جمع نیست.
مثال روزمره
Bei einem formellen Empfang hältst du dich an die dort übliche Kleiderordnung.
در یک مهمانی رسمی مطابق پوشش رایج همان جمع لباس میپوشی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Der Topf nennt den Kessel schwarz.
معادل فارسی
دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه
معنی
کسی عیبی را در دیگری میبیند که خودش هم همان عیب را دارد.
مثال روزمره
Jemand, der ständig zu spät kommt, beschwert sich über die Verspätung eines Freundes.
کسی که همیشه دیر میرسد، از دیر آمدن دوستش شکایت میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gute Zäune machen gute Nachbarn.
معادل فارسی
دوری و دوستی
معنی
گاهی فاصله و رعایت مرزها به حفظ رابطهٔ خوب کمک میکند.
مثال روزمره
Zwei Freunde wohnen lieber getrennt und verstehen sich dadurch im Alltag besser.
دو دوست ترجیح میدهند جدا زندگی کنند و در نتیجه رابطهٔ بهتری دارند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Es gibt immer einen größeren Fisch.
معادل فارسی
دست بالای دست بسیار است
معنی
هر قدر توانا باشی، معمولاً کسی با توانایی بیشتر هم پیدا میشود.
مثال روزمره
Du gewinnst oft im Schachclub. Bei einem größeren Turnier triffst du auf stärkere Spieler.
در باشگاه شطرنج زیاد برنده میشوی، اما در مسابقهٔ بزرگتر با بازیکنان قویتری روبهرو میشوی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Allen Leuten recht getan, ist eine Kunst, die niemand kann.
معادل فارسی
درِ دروازه را میشود بست، دهان مردم را نه
معنی
نمیتوان جلوی همهٔ حرفها و قضاوتهای دیگران را گرفت.
مثال روزمره
Egal welche Farbe du für dein Haus wählst, irgendjemand hat etwas daran auszusetzen.
هر رنگی برای خانهات انتخاب کنی، بالاخره کسی از آن ایراد میگیرد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein kluger Feind ist besser als ein dummer Freund.
معادل فارسی
دشمن دانا بلندت میکند، بر زمینت میزند نادان دوست
معنی
نقدِ آگاهانه گاهی از کمکِ ناآگاهانه سودمندتر است.
مثال روزمره
Ein strenger Kritiker entdeckt den Fehler in deinem Plan, während ein Freund ihn ungeprüft lobt.
منتقدی سختگیر اشتباهِ برنامهات را پیدا میکند، در حالی که دوستت بدون بررسی آن را تحسین میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Steter Tropfen höhlt den Stein.
معادل فارسی
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
معنی
پشتکارِ آرام و مداوم از تلاش کوتاه و شدید نتیجهبخشتر است.
مثال روزمره
Zehn Minuten täglich zu lernen hilft dir mehr als einmal im Monat eine ganze Nacht.
روزی ده دقیقه درس خواندن بیشتر از ماهی یک شبِ کامل به تو کمک میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein guter Anfang ist die halbe Miete.
معادل فارسی
سالی که نکوست، از بهارش پیداست
معنی
شروع خوب میتواند نشانهای امیدوارکننده برای ادامهٔ کار باشد.
مثال روزمره
Schon die ersten Proben laufen gut. Das macht euch Mut für das Konzert.
تمرینهای اول خوب پیش میروند و به شما برای اجرای کنسرت امید میدهند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Große Worte, nichts dahinter.
معادل فارسی
سنگ بزرگ نشانهٔ نزدن است
معنی
وعده یا هدفِ بیش از حد بزرگ ممکن است نشانهٔ عمل نکردن باشد.
مثال روزمره
Jemand verspricht, in einer Woche eine Sprache perfekt zu lernen, beginnt aber nicht einmal.
کسی قول میدهد در یک هفته زبانی را کامل یاد بگیرد، اما حتی شروع هم نمیکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Reden ist Silber, Schweigen ist Gold.
معادل فارسی
شتر دیدی، ندیدی
معنی
از کسی خواسته میشود دربارهٔ چیزی که دیده سکوت کند؛ معمولاً لحنی محاورهای دارد.
مثال روزمره
Du entdeckst zufällig das versteckte Geburtstagsgeschenk. Dein Bruder bittet dich, nichts zu verraten.
تصادفی هدیهٔ تولدِ پنهانشده را میبینی و برادرت از تو میخواهد چیزی نگویی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Eile mit Weile.
معادل فارسی
عجله کار شیطان است
معنی
عجلهٔ بیجا میتواند باعث اشتباه شود.
مثال روزمره
Du liest die Adresse vor dem Abschicken noch einmal, statt die Nachricht hastig zu senden.
پیش از فرستادن پیام، نشانی را دوباره میخوانی تا عجله باعث اشتباه نشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Dem Klugen genügt ein Wink.
معادل فارسی
عاقل را اشارتی کافی است
معنی
آدمِ نکتهسنج با اشارهای کوتاه منظور را میفهمد.
مثال روزمره
Ein Blick auf die Uhr genügt und dein Freund versteht, dass ihr aufbrechen müsst.
یک نگاه به ساعت کافی است تا دوستت بفهمد وقت رفتن است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Jedes Unglück hat auch sein Gutes.
معادل فارسی
عدو شود سبب خیر، اگر خدا خواهد
معنی
گاهی حتی یک اتفاق ناخوشایند نتیجهای خوب به همراه میآورد.
مثال روزمره
Dein Zug fällt aus. Beim Warten triffst du zufällig einen alten Freund wieder.
قطارت لغو میشود و هنگام انتظار بهطور اتفاقی دوست قدیمیات را میبینی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wo Schatten ist, ist auch Licht.
معادل فارسی
عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو
معنی
برای قضاوت منصفانه باید خوبیها را در کنار عیبها دید.
مثال روزمره
Du kritisierst die langsame Lieferung, erwähnst aber auch die gute Qualität des Produkts.
از ارسالِ کند انتقاد میکنی، اما کیفیت خوبِ کالا را هم میگویی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Klein, aber oho.
معادل فارسی
فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه
معنی
کوچک بودنِ ظاهر به معنی کم بودنِ توان یا اثر نیست.
مثال روزمره
Der kleine Lautsprecher füllt überraschend den ganzen Raum mit Klang.
بلندگوی کوچک برخلاف انتظار تمام اتاق را پر از صدا میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gleich und Gleich gesellt sich gern.
معادل فارسی
کبوتر با کبوتر، باز با باز
معنی
افرادی با ویژگیها و علاقههای مشابه اغلب به هم نزدیک میشوند.
مثال روزمره
Im neuen Kurs finden die beiden begeisterten Wanderer schnell zueinander.
در کلاس تازه، دو نفر که عاشق کوهنوردیاند زود با هم دوست میشوند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gut Ding will Weile haben.
معادل فارسی
گر صبر کنی، ز غوره حلوا سازی
معنی
با صبر و گذشت زمان، شروعی ناپخته میتواند به نتیجهای خوب برسد.
مثال روزمره
Dein erstes Brot gelingt nicht. Mit Übung und Geduld wird es immer besser.
نان اولت خوب نمیشود، اما با تمرین و صبر هر بار بهتر میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Nicht mit Kanonen auf Spatzen schießen.
معادل فارسی
گرهی که با دست باز میشود، با دندان باز نکن
معنی
برای یک مشکل ساده، راهحلِ بیجهت سخت و پیچیده انتخاب نکن.
مثال روزمره
Ein kurzer Anruf klärt die Frage. Dafür braucht es keine lange Sitzung.
یک تماس کوتاه موضوع را روشن میکند و نیازی به جلسهٔ طولانی نیست.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Die Trauben sind zu sauer.
معادل فارسی
گربه دستش به گوشت نمیرسد، میگوید بو میدهد
معنی
کسی چیزی را که نمیتواند به دست آورد، بیارزش جلوه میدهد.
مثال روزمره
Du bekommst die begehrte Eintrittskarte nicht und behauptest danach, das Konzert sei ohnehin langweilig.
بلیت کنسرتی را که میخواستی پیدا نمیکنی و بعد میگویی کنسرت اصلاً جذاب نیست.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein Unglück kommt selten allein.
معادل فارسی
گل بود، به سبزه نیز آراسته شد
معنی
این گفته بهصورت کنایهآمیز برای اضافه شدن مشکلی به مشکل قبلی به کار میرود.
مثال روزمره
Erst ist das Fahrrad kaputt, dann beginnt es auf dem Heimweg auch noch zu regnen.
اول دوچرخه خراب میشود و بعد در راه برگشت باران هم شروع میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Besser spät als nie.
معادل فارسی
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
معنی
برای شروع یک کار خوب یا اصلاحِ اشتباه، دیر شدن دلیلِ منصرف شدن نیست.
مثال روزمره
Du beginnst nach vielen Jahren wieder einen Sprachkurs. Auch jetzt lohnt sich der Anfang.
بعد از سالها دوباره کلاس زبان را شروع میکنی. همین حالا هم شروع کردن ارزش دارد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gebranntes Kind scheut das Feuer.
معادل فارسی
مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد
معنی
تجربهٔ بد ممکن است باعث ترس از موقعیتهای مشابه و حتی بیخطر شود.
مثال روزمره
Nach einem kaputten Gebrauchtkauf prüfst du das nächste Fahrrad besonders sorgfältig.
بعد از خرید یک وسیلهٔ دستدومِ خراب، دوچرخهٔ بعدی را خیلی دقیق بررسی میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Mehr aufladen, als man tragen kann.
معادل فارسی
موش توی سوراخ نمیرفت، جارو به دمش میبست
معنی
کسی با وجود گرفتاریِ زیاد، بارِ اضافی و غیرضروری بر دوش خود میگذارد.
مثال روزمره
Deine Woche ist schon voll. Trotzdem übernimmst du noch die Organisation eines Festes.
هفتهات از قبل پر است، اما باز هم مسئولیتِ برگزاری یک جشن را قبول میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gegen Dummheit kämpfen Götter selbst vergebens.
معادل فارسی
نرود میخ آهنین در سنگ
معنی
گاهی کسی آنقدر بر نظرش پافشاری میکند که استدلال در او اثری ندارد؛ تعبیر تندی است.
مثال روزمره
Du erklärst mehrfach die Spielregeln, doch jemand will sie bewusst nicht akzeptieren.
چند بار قوانین بازی را توضیح میدهی، اما یک نفر عمداً نمیخواهد آنها را بپذیرد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Viel Besitz, viel Sorge.
معادل فارسی
هر که بامش بیش، برفش بیشتر
معنی
دارایی و جایگاهِ بیشتر معمولاً مسئولیت و نگرانی بیشتری هم دارد.
مثال روزمره
Das größere Haus ist schön, braucht aber mehr Pflege und verursacht höhere Kosten.
خانهٔ بزرگتر زیباست، اما نگهداری و هزینهٔ بیشتری دارد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer schön sein will, muss leiden.
معادل فارسی
هر که طاووس خواهد، جور هندوستان کشد
معنی
برای رسیدن به خواستهای ارزشمند باید سختیهای راه را هم پذیرفت.
مثال روزمره
Du möchtest beim Marathon ankommen. Dafür musst du regelmäßig trainieren.
میخواهی مسابقهٔ ماراتن را تمام کنی؛ برای آن باید مرتب تمرین کنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Es ist nicht alles Gold, was glänzt.
معادل فارسی
هر گردی گردو نیست
معنی
ظاهرِ خوب یا شباهتِ ظاهری، ارزش و کیفیتِ واقعی را ثابت نمیکند.
مثال روزمره
Die Wohnung sieht auf den Fotos schön aus. Bei der Besichtigung entdeckst du deutliche Mängel.
خانه در عکسها زیباست، اما هنگام بازدید ایرادهای زیادی میبینی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Er ist noch grün hinter den Ohren.
معادل فارسی
هنوز دهانش بوی شیر میدهد
معنی
به کسی گفته میشود که هنوز جوان و کمتجربه است؛ ممکن است تحقیرآمیز باشد.
مثال روزمره
Der neue Mitarbeiter kennt die Abläufe noch nicht. Ein Kollege nennt ihn wenig freundlich unerfahren.
کارمند تازه هنوز روش کار را نمیداند و یکی از همکاران با لحنی نامهربان او را بیتجربه میخواند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Kehre zuerst vor deiner eigenen Tür.
معادل فارسی
یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به مردم
معنی
پیش از انتقادِ سخت از دیگران، رفتار و خطاهای خودت را هم بررسی کن.
مثال روزمره
Bevor du die Unordnung deines Mitbewohners kritisierst, räumst du deine eigenen Sachen weg.
پیش از انتقاد از بینظمی همخانهات، وسایل خودت را جمع میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Aus einer Mücke einen Elefanten machen.
معادل فارسی
یک کلاغ، چهل کلاغ کردن
معنی
خبری هنگام نقل شدن اغراقآمیز و بزرگتر از واقعیت میشود.
مثال روزمره
Aus einer fünfminütigen Verspätung wird beim Weitererzählen eine angeblich stundenlange Wartezeit.
پنج دقیقه تأخیر هنگام تعریف کردن به چند ساعت انتظار تبدیل میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Man soll nicht über seine Verhältnisse leben.
معادل فارسی
پایت را از گلیمت درازتر نکن
معنی
خرج و خواستههایت را با امکاناتت هماهنگ کن.
مثال روزمره
Du wählst einen Urlaub, den du bezahlen kannst, statt dich für eine Luxusreise zu verschulden.
سفری متناسب با بودجهات انتخاب میکنی و برای سفرِ لوکس زیر بار بدهی نمیروی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein gutes Gewissen ist ein sanftes Ruhekissen.
معادل فارسی
آن را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است
معنی
کسی که درست و صادقانه عمل کرده، دلیلی برای ترس از بررسی ندارد.
مثال روزمره
Du hast alle Ausgaben sauber dokumentiert und gehst ruhig in die Abrechnung.
همهٔ هزینهها را درست ثبت کردهای و با خیال راحت حسابها را بررسی میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wenn es brennt, trifft es Schuldige wie Unschuldige.
معادل فارسی
آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد
معنی
یک بحران بزرگ ممکن است هم مقصران و هم بیگناهان را گرفتار کند.
مثال روزمره
Wegen eines Streits wird der gemeinsame Ausflug abgesagt, auch für die Unbeteiligten.
بهخاطر یک دعوا سفر گروهی برای همه، حتی افراد بیتقصیر، لغو میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Unschuldig in Verdacht geraten.
معادل فارسی
آش نخورده و دهن سوخته
معنی
کسی بدون انجام دادنِ کاری، گرفتارِ سرزنش یا پیامدهای آن میشود.
مثال روزمره
Du wirst für das kaputte Fenster beschuldigt, obwohl du gar nicht im Raum warst.
تو را مقصرِ شکستن پنجره میدانند، در حالی که اصلاً در اتاق نبودهای.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Auf den Sankt-Nimmerleins-Tag vertrösten.
معادل فارسی
بزک نمیر، بهار میآد، خربزه با خیار میآد
معنی
وعدهای داده میشود که آنقدر دیر یا نامعلوم است که اکنون کمکی نمیکند.
مثال روزمره
Seit Monaten wird dir die Reparatur für nächste Woche versprochen. Nichts passiert.
ماههاست قول میدهند هفتهٔ بعد تعمیر کنند، اما هیچ اتفاقی نمیافتد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Vorbeugen ist besser als heilen.
معادل فارسی
پیشگیری بهتر از درمان است
معنی
جلوگیری از مشکل، بهتر از برطرف کردن پیامدهای آن است.
مثال روزمره
Du sicherst deine Dateien regelmäßig, bevor ein kaputter Computer sie gefährden kann.
مرتب از فایلهایت نسخهٔ پشتیبان میگیری تا خرابی رایانه آنها را از بین نبرد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
An der Sprache erkennt man den Menschen.
معادل فارسی
تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد
معنی
با سخن گفتن، بخشی از دانش و شخصیتِ فرد آشکار میشود.
مثال روزمره
Im Gespräch zeigt sich, wie gut die Bewerberin das Thema wirklich verstanden hat.
در گفتوگو معلوم میشود داوطلب واقعاً موضوع را چقدر خوب فهمیده است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Getroffene Hunde bellen.
معادل فارسی
چوب را که برداری، گربهٔ دزده فرار میکند
معنی
گاهی واکنشِ عجولانه، احساسِ تقصیرِ فرد را نشان میدهد؛ اما بهتنهایی مدرک نیست.
مثال روزمره
Du erwähnst die verschwundenen Kekse. Dein Bruder beginnt sofort, sich ungefragt zu rechtfertigen.
از شیرینیهای گمشده حرف میزنی و برادرت بیآنکه از او پرسیده باشی، فوری شروع به توجیه میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
In den Alten steckt noch Kraft.
معادل فارسی
دود از کنده بلند میشود
معنی
نباید توان و تجربهٔ افرادِ مسنتر را دستکم گرفت.
مثال روزمره
Dein Großvater löst das handwerkliche Problem schneller als alle anderen.
پدربزرگت مشکل فنی را زودتر از همه حل میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Was lange währt, wird endlich gut.
معادل فارسی
دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد
معنی
ممکن است کاری دیر انجام شود، اما گوینده به انجام شدنِ آن اطمینان دارد.
مثال روزمره
Die bestellten Bücher verspäten sich, doch die Buchhandlung bestätigt die sichere Lieferung.
کتابهای سفارشدادهشده دیر میرسند، اما کتابفروشی تأیید میکند که حتماً تحویل داده میشوند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Früher war alles besser.
معادل فارسی
سال به سال، دریغ از پارسال
معنی
گوینده از بدتر شدنِ شرایط شکایت میکند و گذشته را بهتر میبیند.
مثال روزمره
Der Bus fährt immer seltener. Ein Fahrgast sehnt sich nach dem Fahrplan des Vorjahres.
اتوبوس هر سال کمتر میآید و مسافری حسرتِ برنامهٔ سال قبل را میخورد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Schlafende Hunde soll man nicht wecken.
معادل فارسی
سری که درد نمیکند، دستمال نمیبندند
معنی
نباید بیدلیل برای خود دردسر تازه درست کرد.
مثال روزمره
Eine Abmachung funktioniert gut. Du änderst sie nicht ohne Anlass kurz vor dem Termin.
توافق خوب پیش میرود و تو بیدلیل درست پیش از موعد آن را عوض نمیکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Sehen heißt glauben.
معادل فارسی
شنیدن کی بود مانند دیدن
معنی
دیدن و تجربهٔ مستقیم با شنیدنِ تعریفِ دیگران یکسان نیست.
مثال روزمره
Erst beim Besuch erkennst du, wie groß die Halle tatsächlich ist.
تازه هنگام بازدید میفهمی سالن واقعاً چقدر بزرگ است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Geduld ist bitter, aber ihre Frucht ist süß.
معادل فارسی
صبر تلخ است، ولیکن برِ شیرین دارد
معنی
صبر کردن سخت است، اما میتواند نتیجهای خوشایند داشته باشد.
مثال روزمره
Monatelang pflegst du die Pflanze. Schließlich trägt sie ihre ersten Früchte.
ماهها از گیاه مراقبت میکنی و سرانجام اولین میوههایش را میدهد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Das Küken will klüger sein als die Henne.
معادل فارسی
غوره نشده، مویز شده
معنی
کسی پیش از کسب تجربه، خود را بسیار دانا و باتجربه میداند؛ تعبیر انتقادی است.
مثال روزمره
Nach der ersten Fahrstunde erklärt jemand schon allen anderen, wie man richtig fährt.
کسی بعد از اولین جلسهٔ رانندگی به همه توضیح میدهد که چطور باید درست رانندگی کنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Arzt, heile dich selbst.
معادل فارسی
کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی
معنی
به کسی کنایه میزند که برای دیگران راهحل دارد، اما مشکلِ مشابهِ خودش را حل نکرده است.
مثال روزمره
Ein ständig unpünktlicher Bekannter hält dir einen langen Vortrag über Zeitplanung.
آشنایی که همیشه دیر میرسد برایت سخنرانی مفصلی دربارهٔ مدیریت زمان میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Man sieht sich immer zweimal im Leben.
معادل فارسی
کوه به کوه نمیرسد، آدم به آدم میرسد
معنی
آدمها ممکن است دوباره یکدیگر را ببینند؛ بهتر است رابطهها را با احترام حفظ کنند.
مثال روزمره
Du verabschiedest dich fair vom alten Team. Später arbeitet eine frühere Kollegin wieder mit dir.
از گروه قبلی با احترام جدا میشوی و بعداً دوباره با یکی از همان همکاران کار میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gäste sind ein Segen.
معادل فارسی
مهمان حبیب خداست
معنی
مهمان عزیز و شایستهٔ احترام و پذیرایی است.
مثال روزمره
Freunde kommen unerwartet vorbei und du begrüßt sie herzlich mit Tee.
دوستانت بیخبر میآیند و تو با خوشرویی و چای از آنها استقبال میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Einen goldenen Mittelweg finden.
معادل فارسی
نه سیخ بسوزد، نه کباب
معنی
راهحلی پیدا شود که تا حد ممکن به هیچیک از دو طرف آسیب نزند.
مثال روزمره
Ihr wählt eine Uhrzeit, zu der beide Familien am Treffen teilnehmen können.
ساعتی انتخاب میکنید که هر دو خانواده بتوانند در دیدار شرکت کنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Alles zu seiner Zeit und an seinem Ort.
معادل فارسی
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
معنی
حتی حرف درست هم باید در زمان و جای مناسب گفته شود.
مثال روزمره
Du besprichst eine Kritik unter vier Augen und nicht mitten in einer Feier.
انتقادت را در گفتوگوی خصوصی مطرح میکنی، نه وسط یک جشن.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Mit zweierlei Maß messen.
معادل فارسی
یک بام و دو هوا
معنی
در شرایط مشابه با دو نفر یا دو گروه، متفاوت و ناعادلانه برخورد میشود.
مثال روزمره
Ein Kollege darf später kommen, ein anderer wird für dieselbe Verspätung gerügt.
به یک همکار اجازهٔ دیر آمدن میدهند، اما دیگری را برای همان تأخیر سرزنش میکنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Hunger ist der beste Koch.
معادل فارسی
آدم گرسنه سنگ را هم میخورد
معنی
وقتی خیلی گرسنهایم، حتی غذای ساده هم خوشمزه به نظر میرسد.
مثال روزمره
Nach einer langen Wanderung schmeckt dir das einfache Brot besonders gut.
بعد از پیادهروی طولانی، نان ساده هم برایت خیلی خوشمزه است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer rastet, der rostet.
معادل فارسی
آب که یک جا بماند، میگندد
معنی
برای حفظ توانایی و پویایی باید فعال ماند و آموخت.
مثال روزمره
Du sprichst regelmäßig Deutsch, damit du deine Sprachkenntnisse behältst.
مرتب آلمانی حرف میزنی تا دانستههای زبانت را حفظ کنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Nach Regen folgt Sonnenschein.
معادل فارسی
پایان شب سیه سپید است
معنی
دورانِ سخت هم میگذرد و امید به بهتر شدن وجود دارد.
مثال روزمره
Nach einer schwierigen Prüfungsphase hast du wieder Zeit für Freunde und Erholung.
بعد از دورهٔ سخت امتحانها دوباره برای دوستان و استراحت وقت پیدا میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Taten sagen mehr als Worte.
معادل فارسی
به عمل کار برآید، به سخندانی نیست
معنی
نتیجه با عمل به دست میآید، نه فقط با خوب حرف زدن.
مثال روزمره
Statt lange über Ordnung zu reden, beginnst du damit, die Küche aufzuräumen.
بهجای حرف زدنِ طولانی دربارهٔ نظم، شروع به مرتب کردن آشپزخانه میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Aller guten Dinge sind drei.
معادل فارسی
تا سه نشود، بازی نشود
معنی
این گفته اغلب شوخیآمیز است و بر بارِ سوم یا سهتایی بودن تأکید دارد.
مثال روزمره
Zweimal klappt der Kuchen nicht. Beim dritten Versuch gelingt er endlich.
کیک دو بار خراب میشود و در تلاش سوم بالاخره خوب درمیآید.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Alles zu seiner Zeit.
معادل فارسی
خروس بیمحل
معنی
به کسی گفته میشود که در وقت نامناسب حرف میزند یا کاری میکند.
مثال روزمره
Mitten in einer stillen Besprechung macht jemand plötzlich einen unpassenden Witz.
وسط یک جلسهٔ ساکت، کسی ناگهان شوخیِ نامناسبی میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wahre Größe ist bescheiden.
معادل فارسی
درخت هرچه پربارتر، افتادهتر
معنی
آدمِ دانا و توانمند معمولاً فروتن است و نیاز به خودنمایی ندارد.
مثال روزمره
Die erfahrenste Musikerin hört den Anfängern geduldig zu und stellt sich nicht über sie.
باتجربهترین نوازنده با حوصله به تازهکارها گوش میدهد و خودش را برتر از آنها نمیداند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Undank ist der Welt Lohn.
معادل فارسی
دست که نمک ندارد
معنی
گوینده از قدرنشناسی در برابر کمک و محبتش گله میکند.
مثال روزمره
Du hilfst beim Umzug, doch hinterher bedankt sich niemand und man kritisiert nur Kleinigkeiten.
در اسبابکشی کمک میکنی، اما بعد کسی تشکر نمیکند و فقط از چیزهای کوچک ایراد میگیرند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Taten sagen mehr als Worte.
معادل فارسی
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
معنی
حتی حرفهای بسیار به اندازهٔ یک عملِ واقعی ارزش ندارند.
مثال روزمره
Eine Freundin bringt dir Essen, während andere nur versprechen, irgendwann zu helfen.
دوستی برایت غذا میآورد، در حالی که دیگران فقط قول میدهند روزی کمک کنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Das Gesicht ist der Spiegel der Seele.
معادل فارسی
رنگ رخساره خبر میدهد از سر ضمیر
معنی
احساساتِ درونی گاهی در چهره دیده میشوند.
مثال روزمره
Du sagst, die Überraschung sei dir egal, doch dein Lächeln verrät deine Freude.
میگویی غافلگیری برایت مهم نیست، اما لبخندت خوشحالیات را نشان میدهد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Mit Freundlichkeit kommt man weiter.
معادل فارسی
زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون میآورد
معنی
گفتارِ دوستانه میتواند افراد را همراه کند و مشکلات را آسانتر سازد.
مثال روزمره
Mit einer höflichen Bitte findest du am Schalter schneller gemeinsam eine Lösung.
با یک درخواستِ مؤدبانه پشت باجه راحتتر به راهحل مشترک میرسید.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Päpstlicher sein als der Papst.
معادل فارسی
کاسهٔ داغتر از آش
معنی
کسی بیشتر از شخصِ اصلی در موضوعی تعصب و هیجان نشان میدهد.
مثال روزمره
Die Gastgeberin findet eine kleine Verspätung in Ordnung, aber ein Gast regt sich stark darüber auf.
میزبان با کمی تأخیر مشکلی ندارد، اما یکی از مهمانها خیلی ناراحت میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer nicht verstehen will, dem ist nicht zu helfen.
معادل فارسی
کسی که خواب است را میشود بیدار کرد، اما کسی که خودش را به خواب زده نه
معنی
به ناآگاه میتوان توضیح داد، اما کسی که عمداً نمیپذیرد بهآسانی قانع نمیشود.
مثال روزمره
Du zeigst die klare Terminbestätigung, doch jemand besteht darauf, sie nicht anzuerkennen.
تأییدیهٔ روشنِ زمان جلسه را نشان میدهی، اما کسی عمداً آن را نمیپذیرد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
An der Probe erkennt man das Ganze.
معادل فارسی
مشت نمونهٔ خروار است
معنی
یک نمونهٔ کوچک میتواند ویژگیِ مجموعهٔ بزرگتر را نشان دهد.
مثال روزمره
Du liest ein Kapitel, um einen ersten Eindruck vom Schreibstil des Buches zu bekommen.
یک فصل میخوانی تا برداشتِ اولیهای از سبکِ کتاب پیدا کنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Der Fisch stinkt vom Kopf her.
معادل فارسی
هرچه بگندد نمکش میزنند، وای به روزی که بگندد نمک
معنی
وقتی مسئولِ اصلاح یا نظارت خودش مشکلساز شود، وضعیت دشوارتر میشود.
مثال روزمره
Ausgerechnet die Person, die für Ordnung zuständig ist, ignoriert die gemeinsamen Regeln.
کسی که مسئول نظم است خودش قوانین مشترک را نادیده میگیرد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein klares Nein erspart langen Ärger.
معادل فارسی
یک نه بگو و نه ماه آسوده باش
معنی
یک نهِ روشن در آغاز، از دردسر و فشارِ طولانی جلوگیری میکند.
مثال روزمره
Du sagst eine zusätzliche Aufgabe früh ab, weil deine Zeit schon verplant ist.
چون وقتت از قبل پر است، همان اول کارِ اضافی را قبول نمیکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Den Meister will der Lehrling belehren.
معادل فارسی
جلوی استاد معلقبازی
معنی
کسی پیشِ فردِ باتجربه در همان زمینه خودنمایی میکند یا به او درس میدهد.
مثال روزمره
Ein Anfänger erklärt der Schneiderin ungefragt, wie sie ihre eigene Maschine bedienen soll.
تازهکاری بیآنکه از او بخواهند به خیاط توضیح میدهد چطور با چرخ خودش کار کند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Von Worten allein wird niemand satt.
معادل فارسی
با حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمیشود
معنی
فقط گفتن و آرزو کردن، جای عمل را نمیگیرد.
مثال روزمره
Du redest seit Wochen vom Sprachenlernen. Jetzt meldest du dich endlich zu einem Kurs an.
هفتهها دربارهٔ یادگیری زبان حرف زدهای و حالا بالاخره در کلاس ثبتنام میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Die Wahl liegt bei dem, der sich entscheiden muss.
معادل فارسی
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد
معنی
در نهایت انتخاب با کسی است که موضوعِ علاقه یا تصمیم است.
مثال روزمره
Zwei Vereine möchten dieselbe Spielerin aufnehmen. Sie entscheidet selbst, wo sie spielen will.
دو باشگاه یک بازیکن را میخواهند، اما خودِ او تصمیم میگیرد کجا بازی کند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Schuster, bleib bei deinem Leisten.
معادل فارسی
هر که را بهر کاری ساختند
معنی
افراد تواناییهای متفاوتی دارند و بهتر است کارها متناسب با آنها تقسیم شوند.
مثال روزمره
Im Team übernimmt eine Person die Gestaltung und eine andere die Berechnung.
در گروه یک نفر طراحی را انجام میدهد و نفر دیگر محاسبه را.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Alles hat ein Ende.
معادل فارسی
هر آمدنی، رفتنی دارد
معنی
هیچ وضعیت یا دیداری همیشگی نیست و هر آغازی پایانی دارد.
مثال روزمره
Nach einer schönen Ferienwoche kommt der Tag der Heimreise.
بعد از یک هفته تعطیلاتِ خوب، روزِ برگشت به خانه میرسد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Zwei Hähne vertragen sich nicht auf einem Mist.
معادل فارسی
دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند
معنی
دو نفر که هر دو اختیارِ کامل میخواهند، در یک حوزه ممکن است با هم درگیر شوند.
مثال روزمره
Zwei Teamleiter geben gegensätzliche Anweisungen. Ihr müsst die Zuständigkeiten klären.
دو سرپرست دستورهای مخالف میدهند و باید مسئولیتها را روشن کنید.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Der Fisch stinkt vom Kopf her.
معادل فارسی
آب از سرچشمه گلآلود است
معنی
ریشهٔ مشکل در آغاز یا در مدیریتِ کار است.
مثال روزمره
Das Team bekommt ständig widersprüchliche Ziele von der Leitung und kann deshalb nicht planvoll arbeiten.
مدیریت مدام هدفهای متناقض میدهد و گروه به همین دلیل نمیتواند منظم کار کند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wasser in einem Sieb tragen.
معادل فارسی
آب در هاون کوبیدن
معنی
تلاش برای کاری است که نتیجهٔ مفیدی ندارد.
مثال روزمره
Du sortierst dieselben Unterlagen täglich neu, ohne die eigentliche Aufgabe zu erledigen.
هر روز همان مدارک را دوباره مرتب میکنی، بدون اینکه کار اصلی انجام شود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Stille Wasser sind tief.
معادل فارسی
آب زیر کاه است
معنی
به کسی گفته میشود که پشتِ ظاهرِ آرام، نیتِ پنهان دارد؛ برخلاف آلمانی، اغلب بارِ منفی دارد.
مثال روزمره
Jemand wirkt unbeteiligt, lenkt aber heimlich die Entscheidung zu seinem eigenen Vorteil.
کسی بیطرف به نظر میرسد، اما پنهانی تصمیم را به نفع خودش هدایت میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein Esel schimpft den anderen Langohr.
معادل فارسی
آبکش به کفگیر میگوید سه سوراخ داری
معنی
کسی عیبِ دیگری را بزرگ میکند، در حالی که خودش همان عیب را بیشتر دارد.
مثال روزمره
Du beschwerst dich über einen kleinen Fehler, obwohl dein eigener Text noch voller Fehler ist.
از یک اشتباه کوچک ایراد میگیری، در حالی که متنِ خودت پر از اشتباه است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gebranntes Kind scheut das Feuer.
معادل فارسی
آزموده را آزمودن خطاست
معنی
تکرارِ یک تجربهٔ روشنِ ناموفق بدون تغییر، کارِ عاقلانهای نیست.
مثال روزمره
Ein unzuverlässiger Anbieter hat dich mehrfach enttäuscht. Du suchst diesmal einen anderen.
فروشندهای بیاعتماد چند بار ناامیدت کرده و این بار سراغ دیگری میروی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Die Wahrheit spricht für sich selbst.
معادل فارسی
آفتاب آمد دلیل آفتاب
معنی
چیزی آنقدر آشکار است که برای اثباتش توضیحِ بیشتری لازم نیست.
مثال روزمره
Der frisch gestrichene Zaun ist noch sichtbar nass. Ein weiterer Beweis ist nicht nötig.
رنگِ تازهٔ نرده بهوضوح خیس است و برای نشان دادن آن دلیلِ دیگری لازم نیست.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Aus den Augen, aus dem Sinn.
معادل فارسی
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
معنی
وقتی تماس و دیدار کم شود، ممکن است یاد و احساس هم کمرنگ شود.
مثال روزمره
Nach dem Umzug verlieren zwei Bekannte ohne weitere Treffen langsam den Kontakt.
بعد از اسبابکشی، دو آشنا که دیگر همدیگر را نمیبینند کمکم ارتباطشان کم میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wie man in den Wald hineinruft, so schallt es heraus.
معادل فارسی
از هر دست بدهی، از همان دست میگیری
معنی
رفتار ما با دیگران میتواند در رفتارِ آنها با ما بازتاب پیدا کند.
مثال روزمره
Du begrüßt die neuen Nachbarn freundlich und wirst ebenfalls herzlich aufgenommen.
به همسایههای تازه خوشآمد میگویی و آنها هم با تو گرم برخورد میکنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Einem geschenkten Gaul schaut man nicht ins Maul.
معادل فارسی
اسب پیشکشی را دندان نمیشمارند
معنی
نباید در برابر هدیه، بیدلیل ایرادگیری و ارزشگذاریِ سخت کرد.
مثال روزمره
Du bekommst ein gebrauchtes Fahrrad geschenkt und freust dich, statt über die Farbe zu klagen.
دوچرخهای دستدوم هدیه میگیری و بهجای ایراد گرفتن از رنگش، خوشحال میشوی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Vom Reden allein wird niemand satt.
معادل فارسی
با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود
معنی
فقط گفتن و آرزو کردن، جای عمل را نمیگیرد.
مثال روزمره
Du redest seit Wochen vom Sprachenlernen. Jetzt meldest du dich endlich zu einem Kurs an.
هفتهها دربارهٔ یادگیری زبان حرف زدهای و حالا بالاخره در کلاس ثبتنام میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Sage mir, mit wem du umgehst, und ich sage dir, wer du bist.
معادل فارسی
با ماه نشینی ماه شوی، با دیگ نشینی سیاه شوی
معنی
همنشینان و محیط، در رفتار و شخصیتِ آدم اثر میگذارند.
مثال روزمره
In einer lernfreudigen Gruppe findest du selbst mehr Motivation zum Üben.
در گروهی که به یادگیری علاقه دارد، خودت هم برای تمرین انگیزهٔ بیشتری میگیری.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Den Sack schlägt man, den Esel meint man.
معادل فارسی
به در میگوید تا دیوار بشنود
معنی
حرف بهظاهر خطاب به یک نفر است، اما مخاطبِ اصلی شخصِ دیگری است.
مثال روزمره
Am Tisch lobt jemand laut die Pünktlichkeit, damit der verspätete Gast den Hinweis versteht.
سرِ میز کسی با صدای بلند از وقتشناسی تعریف میکند تا مهمانِ دیررس منظور را بفهمد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer viel fordert, bekommt eher das Wenige.
معادل فارسی
به مرگ میگیرد تا به تب راضی شود
معنی
خواستِ بسیار سختی مطرح میشود تا طرف مقابل به خواستِ سبکتر راضی شود.
مثال روزمره
Jemand verlangt zunächst einen sehr hohen Preis, damit der spätere Preis günstig wirkt.
کسی اول قیمتِ خیلی بالایی میگوید تا قیمتِ بعدی مناسب به نظر برسد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Erst denken, dann handeln.
معادل فارسی
بیگدار به آب نزن
معنی
پیش از اقدام، شرایط و پیامدهای آن را بررسی کن.
مثال روزمره
Du liest den Vertrag aufmerksam, bevor du unterschreibst.
پیش از امضا کردن، قرارداد را با دقت میخوانی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Probieren geht über studieren.
معادل فارسی
تا نبینی، ندانی
معنی
برای شناختِ بهتر، تجربه و مشاهدهٔ مستقیم اهمیت دارد.
مثال روزمره
Du probierst das Instrument selbst aus, statt nur darüber zu lesen.
بهجای اینکه فقط دربارهٔ ساز بخوانی، خودت آن را امتحان میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wehret den Anfängen.
معادل فارسی
تخممرغ دزد، شتر دزد میشود
معنی
این گفته هشدار میدهد که رفتارِ نادرستِ کوچک ممکن است بزرگتر شود؛ سرنوشتِ قطعیِ افراد نیست.
مثال روزمره
Ein kleiner Regelverstoß wird früh angesprochen, bevor er zur Gewohnheit wird.
یک تخلفِ کوچک را زود مطرح میکنید، پیش از اینکه به عادت تبدیل شود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Sich ins eigene Fleisch schneiden.
معادل فارسی
تیشه به ریشهٔ خود زدن
معنی
آدم با رفتارِ خودش به منفعت و پایهٔ زندگیِ خود آسیب میزند.
مثال روزمره
Du beleidigst einen hilfreichen Kollegen und zerstörst damit eine wichtige Zusammenarbeit.
به همکارِ کمککنندهات توهین میکنی و همکاریِ مهمی را از بین میبری.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Klare Worte, gute Freunde.
معادل فارسی
جنگ اول به از صلح آخر
معنی
روشن کردنِ شرطها از ابتدا، بهتر از اختلاف و آشتی در پایان است.
مثال روزمره
Vor dem gemeinsamen Urlaub besprecht ihr offen, wie ihr die Kosten aufteilt.
پیش از سفر مشترک، روشن صحبت میکنید که هزینهها را چطور تقسیم کنید.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Eine Krähe hackt der anderen kein Auge aus.
معادل فارسی
چاقو دستهٔ خودش را نمیبُرد
معنی
افرادِ یک گروه گاهی از هم حمایت میکنند، حتی اگر نقد وارد باشد.
مثال روزمره
Mitglieder eines Teams decken gegenseitig Fehler, statt sie offen anzusprechen.
اعضای یک گروه اشتباههای یکدیگر را پنهان میکنند، بهجای اینکه آنها را مطرح کنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gottes Mühlen mahlen langsam, aber gerecht.
معادل فارسی
چوب خدا صدا ندارد
معنی
در این تعبیرِ دینی، کارِ نادرست ممکن است بیهشدار به پیامدِ ناخوشایند برسد.
مثال روزمره
Ein ständiger Betrüger verliert schließlich das Vertrauen seiner Freunde.
کسی که مدام فریب میدهد، سرانجام اعتمادِ دوستانش را از دست میدهد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Kindermund tut Wahrheit kund.
معادل فارسی
حرف راست را از بچه بشنو
معنی
کودکان گاهی بیپرده حرفی را میگویند که بزرگترها پنهان میکنند.
مثال روزمره
Alle loben höflich das versalzene Essen. Das Kind sagt direkt, dass es zu salzig ist.
همه از روی ادب غذا را تعریف میکنند، اما کودک مستقیم میگوید غذا شور است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Bei Geld hört die Freundschaft auf.
معادل فارسی
حساب حساب است، کاکا برادر
معنی
در رابطهٔ دوستانه و خانوادگی هم حسابوکتاب باید روشن باشد.
مثال روزمره
Du verleihst einem Freund Geld und ihr vereinbart klar, wann er es zurückgibt.
به دوستت پول قرض میدهی و روشن توافق میکنید چه زمانی آن را پس بدهد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein Mann, ein Wort.
معادل فارسی
حرف مرد یکی است
معنی
در بیانِ سنتی بر پایبندی به قول تأکید دارد؛ قابلاعتماد بودن به جنسیت وابسته نیست.
مثال روزمره
Du hältst deine zugesagte Hilfe ein, obwohl inzwischen eine angenehmere Einladung gekommen ist.
با اینکه دعوتِ خوشایندتری رسیده، به قولت برای کمک کردن عمل میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Das war schon immer so.
معادل فارسی
خر ما از کرگی دم نداشت
معنی
گوینده میگوید مشکل یا ویژگی از ابتدا وجود داشته است؛ معمولاً با لحنِ طنز یا گلایه.
مثال روزمره
Die alte Tür klemmt schon seit dem Einzug. Das ist kein neuer Defekt.
درِ قدیمی از همان روزِ اسبابکشی گیر میکرده و این ایراد تازه نیست.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wie man sich bettet, so liegt man.
معادل فارسی
خودکرده را تدبیر نیست
معنی
کسی پیامدِ تصمیمِ نادرستِ خودش را میبیند؛ معمولاً لحنی سرزنشآمیز دارد.
مثال روزمره
Du gehst trotz der knappen Zeit zu spät los und verpasst den Zug.
با اینکه وقت کم است، دیر راه میافتی و قطار را از دست میدهی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Bescheidenheit ist eine Zier.
معادل فارسی
درخت هرچه پربارتر، افتادهتر
معنی
آدمِ دانا و توانمند معمولاً فروتن است و نیاز به خودنمایی ندارد.
مثال روزمره
Die erfahrenste Musikerin hört den Anfängern geduldig zu und stellt sich nicht über sie.
باتجربهترین نوازنده با حوصله به تازهکارها گوش میدهد و خودش را برتر از آنها نمیداند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Allen Leuten recht getan ist eine Kunst, die niemand kann.
معادل فارسی
درِ دروازه را میشود بست، دهان مردم را نه
معنی
نمیتوان جلوی همهٔ حرفها و قضاوتهای دیگران را گرفت.
مثال روزمره
Egal welche Farbe du für dein Haus wählst, irgendjemand hat etwas daran auszusetzen.
هر رنگی برای خانهات انتخاب کنی، بالاخره کسی از آن ایراد میگیرد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Taten sagen mehr als Worte.
معادل فارسی
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
معنی
حتی حرفهای بسیار به اندازهٔ یک عملِ واقعی ارزش ندارند.
مثال روزمره
Eine Freundin bringt dir Essen, während andere nur versprechen, irgendwann zu helfen.
دوستی برایت غذا میآورد، در حالی که دیگران فقط قول میدهند روزی کمک کنند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer zu wählerisch ist, geht leer aus.
معادل فارسی
دندان اسب را که شمردی، پیاده میمانی
معنی
ایرادگیریِ بیش از حد ممکن است باعث از دست رفتنِ فرصت شود.
مثال روزمره
Du lehnst jede passende Wohnung wegen kleiner Details ab. Am Ende ist keine mehr frei.
هر خانهٔ مناسب را بهخاطر جزئیاتِ کوچک رد میکنی و در پایان هیچکدام خالی نمیماند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer im Glashaus sitzt, soll nicht mit Steinen werfen.
معادل فارسی
رطبخورده منع رطب چون کند
معنی
کسی که خودش کاری میکند، برای منعِ دیگران از همان کار اعتبارِ کمتری دارد.
مثال روزمره
Du verlangst Ruhe beim Essen, schaust aber selbst ständig Videos mit Ton.
از بقیه میخواهی هنگام غذا ساکت باشند، اما خودت مدام ویدئو با صدا تماشا میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Man lernt nie aus.
معادل فارسی
ز گهواره تا گور دانش بجوی
معنی
یادگیری محدود به سن یا دورهٔ خاصی نیست و میتواند تمام عمر ادامه داشته باشد.
مثال روزمره
Deine Mutter beginnt im Ruhestand einen Computerkurs.
مادرت در دوران بازنشستگی کلاس رایانه را شروع میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein guter Anfang ist die halbe Miete.
معادل فارسی
سالی که نکوست از بهارش پیداست
معنی
شروع خوب میتواند نشانهای امیدوارکننده برای ادامهٔ کار باشد.
مثال روزمره
Schon die ersten Proben laufen gut. Das macht euch Mut für das Konzert.
تمرینهای اول خوب پیش میروند و به شما برای اجرای کنسرت امید میدهند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Die stecken unter einer Decke.
معادل فارسی
سگ زرد برادر شغال است
معنی
دو طرفِ ظاهراً متفاوت، در رفتارِ نامطلوب شبیه هماند؛ تعبیر توهینآمیز است.
مثال روزمره
Zwei Anbieter schieben sich die Schuld zu, obwohl beide dieselben unfairen Bedingungen nutzen.
دو فروشنده تقصیر را به گردن هم میاندازند، در حالی که هر دو شرایطِ ناعادلانهٔ مشابهی دارند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer schweigt, stimmt zu.
معادل فارسی
سکوت علامت رضاست
معنی
این گفته سکوت را نشانهٔ رضایت تعبیر میکند؛ در عمل سکوت لزوماً رضایت نیست و باید روشن پرسید.
مثال روزمره
Niemand antwortet auf den Terminvorschlag. Du fragst trotzdem ausdrücklich nach, statt Zustimmung anzunehmen.
کسی به پیشنهادِ زمان پاسخ نمیدهد؛ با این حال صریح میپرسی و سکوت را رضایت حساب نمیکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Große Worte, nichts dahinter.
معادل فارسی
سنگ بزرگ علامت نزدن است
معنی
هدف و وعدهٔ بیش از حد بزرگ، گاهی بهانهای برای شروع نکردن است.
مثال روزمره
Jemand plant sofort einen riesigen Verein, hat aber noch kein einziges Treffen organisiert.
کسی فوراً طرحِ انجمنی عظیم میریزد، اما هنوز حتی یک جلسه برگزار نکرده است.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Ein Spatz in der Hand ist besser als die Taube auf dem Dach.
معادل فارسی
سیلی نقد به از حلوای نسیه
معنی
سودِ کوچک و قطعی به وعدهٔ بزرگ و نامعلوم ترجیح داده میشود.
مثال روزمره
Du wählst das sichere kleine Angebot statt eines großen, aber völlig ungewissen Versprechens.
پیشنهادِ کوچک و قطعی را به وعدهٔ بزرگ اما کاملاً نامعلوم ترجیح میدهی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Was ich nicht weiß, macht mich nicht heiß.
معادل فارسی
شتر دیدی، ندیدی
معنی
از کسی خواسته میشود دربارهٔ چیزی که دیده سکوت کند؛ معمولاً لحنی محاورهای دارد.
مثال روزمره
Du entdeckst zufällig das versteckte Geburtstagsgeschenk. Dein Bruder bittet dich, nichts zu verraten.
تصادفی هدیهٔ تولدِ پنهانشده را میبینی و برادرت از تو میخواهد چیزی نگویی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Papier ist geduldig.
معادل فارسی
شنونده باید عاقل باشد
معنی
شنونده باید حرفها را بسنجد و هر ادعایی را بیبررسی نپذیرد.
مثال روزمره
Eine Nachricht klingt spektakulär. Du prüfst die Quelle, bevor du sie weiterleitest.
خبری هیجانانگیز به نظر میرسد و پیش از فرستادنش منبع را بررسی میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Wer suchet, der findet.
معادل فارسی
عاقبت جوینده یابنده بود
معنی
جستوجوی پیگیرانه میتواند به پیدا کردنِ خواسته منجر شود.
مثال روزمره
Nach mehreren Nachfragen findest du endlich den passenden Sprachpartner.
بعد از چند بار پرسوجو بالاخره همصحبتِ مناسبی برای تمرین زبان پیدا میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
In einem gesunden Körper wohnt ein gesunder Geist.
معادل فارسی
عقل سالم در بدن سالم است
معنی
این گفته بر ارتباطِ حالِ جسمی و توانِ ذهنی تأکید میکند، نه قضاوت دربارهٔ ارزش یا هوش افراد.
مثال روزمره
Nach einer Pause und einem Spaziergang kannst du dich wieder besser konzentrieren.
بعد از استراحت و پیادهروی دوباره بهتر تمرکز میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Klein, aber oho.
معادل فارسی
فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه
معنی
کوچک بودنِ ظاهر به معنی کم بودنِ توان یا اثر نیست.
مثال روزمره
Der kleine Lautsprecher füllt überraschend den ganzen Raum mit Klang.
بلندگوی کوچک برخلاف انتظار تمام اتاق را پر از صدا میکند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gleich und Gleich gesellt sich gern.
معادل فارسی
کبوتر با کبوتر، باز با باز
معنی
افرادی با ویژگیها و علاقههای مشابه اغلب به هم نزدیک میشوند.
مثال روزمره
Im neuen Kurs finden die beiden begeisterten Wanderer schnell zueinander.
در کلاس تازه، دو نفر که عاشق کوهنوردیاند زود با هم دوست میشوند.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Selbst ist der Mensch.
معادل فارسی
کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من
معنی
برای کارهای خود باید مسئولیت پذیرفت و همیشه منتظر دیگران نماند.
مثال روزمره
Statt auf Hilfe zu warten, beginnst du selbst mit dem Sortieren deiner Unterlagen.
بهجای منتظر ماندن برای کمک، خودت شروع به مرتب کردن مدارکت میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Niemand tut etwas umsonst.
معادل فارسی
گربه برای رضای خدا موش نمیگیرد
معنی
پشتِ یک کمکِ ظاهراً بیچشمداشت ممکن است منفعتِ شخصی باشد.
مثال روزمره
Ein Laden bietet eine kostenlose Beratung an und hofft dabei natürlich auf einen späteren Kauf.
فروشگاهی مشاورهٔ رایگان میدهد و البته امیدوار است بعداً خریدی انجام شود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gut Ding will Weile haben.
معادل فارسی
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
معنی
با صبر و گذشت زمان، شروعی ناپخته میتواند به نتیجهای خوب برسد.
مثال روزمره
Dein erstes Brot gelingt nicht. Mit Übung und Geduld wird es immer besser.
نان اولت خوب نمیشود، اما با تمرین و صبر هر بار بهتر میشود.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Gebranntes Kind scheut das Feuer.
معادل فارسی
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد
معنی
تجربهٔ بد ممکن است باعث ترس از موقعیتهای مشابه و حتی بیخطر شود.
مثال روزمره
Nach einem kaputten Gebrauchtkauf prüfst du das nächste Fahrrad besonders sorgfältig.
بعد از خرید یک وسیلهٔ دستدومِ خراب، دوچرخهٔ بعدی را خیلی دقیق بررسی میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Besser spät als nie.
معادل فارسی
ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است
معنی
برای شروع یک کار خوب یا اصلاحِ اشتباه، دیر شدن دلیلِ منصرف شدن نیست.
مثال روزمره
Du beginnst nach vielen Jahren wieder einen Sprachkurs. Auch jetzt lohnt sich der Anfang.
بعد از سالها دوباره کلاس زبان را شروع میکنی. همین حالا هم شروع کردن ارزش دارد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Sich mehr aufladen, als man tragen kann.
معادل فارسی
موش تو سوراخ نمیرفت، جارو به دمش میبست
معنی
کسی با وجود گرفتاریِ زیاد، بارِ اضافی و غیرضروری بر دوش خود میگذارد.
مثال روزمره
Deine Woche ist schon voll. Trotzdem übernimmst du noch die Organisation eines Festes.
هفتهات از قبل پر است، اما باز هم مسئولیتِ برگزاری یک جشن را قبول میکنی.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Viel Besitz, viel Sorge.
معادل فارسی
هر که بامش بیش، برفش بیشتر
معنی
دارایی و جایگاهِ بیشتر معمولاً مسئولیت و نگرانی بیشتری هم دارد.
مثال روزمره
Das größere Haus ist schön, braucht aber mehr Pflege und verursacht höhere Kosten.
خانهٔ بزرگتر زیباست، اما نگهداری و هزینهٔ بیشتری دارد.
معنی و مثال را بخوانید
ضربالمثل آلمانی
Kehre zuerst vor deiner eigenen Tür.
معادل فارسی
یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به مردم
معنی
پیش از انتقادِ سخت از دیگران، رفتار و خطاهای خودت را هم بررسی کن.
مثال روزمره
Bevor du die Unordnung deines Mitbewohners kritisierst, räumst du deine eigenen Sachen weg.
پیش از انتقاد از بینظمی همخانهات، وسایل خودت را جمع میکنی.
معنی و مثال را بخوانید