ضربالمثلهای آلمانی دربارهٔ خرد
با این ضربالمثلهای آلمانی دربارهٔ تجربه، قضاوت و خرد آشنا شوید. معنی فارسی و مثالها به درک بهتر موقعیت استفاده کمک میکنند.
Man soll den Tag nicht vor dem Abend loben.
برای قضاوت دربارهٔ موفقیت باید تا پایان کار صبر کرد.
معنی و مثال را بخوانیدWarum in die Ferne schweifen? Sieh, das Gute liegt so nah.
گاهی چیزی را دوردست جستوجو میکنیم که نزدیک خودمان است.
معنی و مثال را بخوانیدGeschehen ist geschehen.
گذشته را نمیتوان برگرداند؛ باید از آن آموخت و به آینده نگاه کرد.
معنی و مثال را بخوانیدWes das Herz voll ist, des geht der Mund über.
گفتار و رفتار هر کس نشاندهندهٔ فکر و شخصیت درونی اوست.
معنی و مثال را بخوانیدWie man sich bettet, so liegt man.
گاهی خودمان با رفتار و تصمیمهایمان باعث مشکلاتمان میشویم.
معنی و مثال را بخوانیدEhrlich währt am längsten.
کاری که بر پایهٔ نادرستی و فریب باشد، سرانجام خوبی ندارد.
معنی و مثال را بخوانیدDie beste Antwort ist Schweigen.
گاهی در برابر حرف تحریکآمیز، سکوت از بحث کردن بهتر است.
معنی و مثال را بخوانیدWer anderen eine Grube gräbt, fällt selbst hinein.
کسی که برای دیگری دردسر درست میکند، ممکن است خودش گرفتار همان نقشه شود.
معنی و مثال را بخوانیدEs gibt immer einen größeren Fisch.
هر قدر توانا باشی، معمولاً کسی با توانایی بیشتر هم پیدا میشود.
معنی و مثال را بخوانیدEin kluger Feind ist besser als ein dummer Freund.
نقدِ آگاهانه گاهی از کمکِ ناآگاهانه سودمندتر است.
معنی و مثال را بخوانیدEin guter Anfang ist die halbe Miete.
شروع خوب میتواند نشانهای امیدوارکننده برای ادامهٔ کار باشد.
معنی و مثال را بخوانیدReden ist Silber, Schweigen ist Gold.
از کسی خواسته میشود دربارهٔ چیزی که دیده سکوت کند؛ معمولاً لحنی محاورهای دارد.
معنی و مثال را بخوانیدDem Klugen genügt ein Wink.
آدمِ نکتهسنج با اشارهای کوتاه منظور را میفهمد.
معنی و مثال را بخوانیدJedes Unglück hat auch sein Gutes.
گاهی حتی یک اتفاق ناخوشایند نتیجهای خوب به همراه میآورد.
معنی و مثال را بخوانیدWo Schatten ist, ist auch Licht.
برای قضاوت منصفانه باید خوبیها را در کنار عیبها دید.
معنی و مثال را بخوانیدGebranntes Kind scheut das Feuer.
تجربهٔ بد ممکن است باعث ترس از موقعیتهای مشابه و حتی بیخطر شود.
معنی و مثال را بخوانیدGegen Dummheit kämpfen Götter selbst vergebens.
گاهی کسی آنقدر بر نظرش پافشاری میکند که استدلال در او اثری ندارد؛ تعبیر تندی است.
معنی و مثال را بخوانیدEs ist nicht alles Gold, was glänzt.
ظاهرِ خوب یا شباهتِ ظاهری، ارزش و کیفیتِ واقعی را ثابت نمیکند.
معنی و مثال را بخوانیدKehre zuerst vor deiner eigenen Tür.
پیش از انتقادِ سخت از دیگران، رفتار و خطاهای خودت را هم بررسی کن.
معنی و مثال را بخوانیدEin gutes Gewissen ist ein sanftes Ruhekissen.
کسی که درست و صادقانه عمل کرده، دلیلی برای ترس از بررسی ندارد.
معنی و مثال را بخوانیدVorbeugen ist besser als heilen.
جلوگیری از مشکل، بهتر از برطرف کردن پیامدهای آن است.
معنی و مثال را بخوانیدAn der Sprache erkennt man den Menschen.
با سخن گفتن، بخشی از دانش و شخصیتِ فرد آشکار میشود.
معنی و مثال را بخوانیدIn den Alten steckt noch Kraft.
نباید توان و تجربهٔ افرادِ مسنتر را دستکم گرفت.
معنی و مثال را بخوانیدSchlafende Hunde soll man nicht wecken.
نباید بیدلیل برای خود دردسر تازه درست کرد.
معنی و مثال را بخوانیدSehen heißt glauben.
دیدن و تجربهٔ مستقیم با شنیدنِ تعریفِ دیگران یکسان نیست.
معنی و مثال را بخوانیدDas Küken will klüger sein als die Henne.
کسی پیش از کسب تجربه، خود را بسیار دانا و باتجربه میداند؛ تعبیر انتقادی است.
معنی و مثال را بخوانیدArzt, heile dich selbst.
به کسی کنایه میزند که برای دیگران راهحل دارد، اما مشکلِ مشابهِ خودش را حل نکرده است.
معنی و مثال را بخوانیدAlles zu seiner Zeit und an seinem Ort.
حتی حرف درست هم باید در زمان و جای مناسب گفته شود.
معنی و مثال را بخوانیدWahre Größe ist bescheiden.
آدمِ دانا و توانمند معمولاً فروتن است و نیاز به خودنمایی ندارد.
معنی و مثال را بخوانیدDas Gesicht ist der Spiegel der Seele.
احساساتِ درونی گاهی در چهره دیده میشوند.
معنی و مثال را بخوانیدWer nicht verstehen will, dem ist nicht zu helfen.
به ناآگاه میتوان توضیح داد، اما کسی که عمداً نمیپذیرد بهآسانی قانع نمیشود.
معنی و مثال را بخوانیدAn der Probe erkennt man das Ganze.
یک نمونهٔ کوچک میتواند ویژگیِ مجموعهٔ بزرگتر را نشان دهد.
معنی و مثال را بخوانیدDer Fisch stinkt vom Kopf her.
وقتی مسئولِ اصلاح یا نظارت خودش مشکلساز شود، وضعیت دشوارتر میشود.
معنی و مثال را بخوانیدEin klares Nein erspart langen Ärger.
یک نهِ روشن در آغاز، از دردسر و فشارِ طولانی جلوگیری میکند.
معنی و مثال را بخوانیدAlles hat ein Ende.
هیچ وضعیت یا دیداری همیشگی نیست و هر آغازی پایانی دارد.
معنی و مثال را بخوانیدDer Fisch stinkt vom Kopf her.
ریشهٔ مشکل در آغاز یا در مدیریتِ کار است.
معنی و مثال را بخوانیدEin Esel schimpft den anderen Langohr.
کسی عیبِ دیگری را بزرگ میکند، در حالی که خودش همان عیب را بیشتر دارد.
معنی و مثال را بخوانیدGebranntes Kind scheut das Feuer.
تکرارِ یک تجربهٔ روشنِ ناموفق بدون تغییر، کارِ عاقلانهای نیست.
معنی و مثال را بخوانیدDie Wahrheit spricht für sich selbst.
چیزی آنقدر آشکار است که برای اثباتش توضیحِ بیشتری لازم نیست.
معنی و مثال را بخوانیدWie man in den Wald hineinruft, so schallt es heraus.
رفتار ما با دیگران میتواند در رفتارِ آنها با ما بازتاب پیدا کند.
معنی و مثال را بخوانیدErst denken, dann handeln.
پیش از اقدام، شرایط و پیامدهای آن را بررسی کن.
معنی و مثال را بخوانیدProbieren geht über studieren.
برای شناختِ بهتر، تجربه و مشاهدهٔ مستقیم اهمیت دارد.
معنی و مثال را بخوانیدWehret den Anfängen.
این گفته هشدار میدهد که رفتارِ نادرستِ کوچک ممکن است بزرگتر شود؛ سرنوشتِ قطعیِ افراد نیست.
معنی و مثال را بخوانیدGottes Mühlen mahlen langsam, aber gerecht.
در این تعبیرِ دینی، کارِ نادرست ممکن است بیهشدار به پیامدِ ناخوشایند برسد.
معنی و مثال را بخوانیدKindermund tut Wahrheit kund.
کودکان گاهی بیپرده حرفی را میگویند که بزرگترها پنهان میکنند.
معنی و مثال را بخوانیدEin Mann, ein Wort.
در بیانِ سنتی بر پایبندی به قول تأکید دارد؛ قابلاعتماد بودن به جنسیت وابسته نیست.
معنی و مثال را بخوانیدWie man sich bettet, so liegt man.
کسی پیامدِ تصمیمِ نادرستِ خودش را میبیند؛ معمولاً لحنی سرزنشآمیز دارد.
معنی و مثال را بخوانیدWer im Glashaus sitzt, soll nicht mit Steinen werfen.
کسی که خودش کاری میکند، برای منعِ دیگران از همان کار اعتبارِ کمتری دارد.
معنی و مثال را بخوانیدPapier ist geduldig.
شنونده باید حرفها را بسنجد و هر ادعایی را بیبررسی نپذیرد.
معنی و مثال را بخوانیدIn einem gesunden Körper wohnt ein gesunder Geist.
این گفته بر ارتباطِ حالِ جسمی و توانِ ذهنی تأکید میکند، نه قضاوت دربارهٔ ارزش یا هوش افراد.
معنی و مثال را بخوانید
