ضربالمثلهای آلمانی دربارهٔ زندگی روزمره
ضربالمثلهای آلمانی دربارهٔ عادتها، تصمیمها و تجربههای روزمره را با توضیح فارسی بخوانید.
Auf der anderen Seite ist das Gras immer grüner.
گاهی داشتههای دیگران را بهتر از داشتههای خودمان میبینیم.
معنی و مثال را بخوانیدWenn schon, denn schon.
وقتی از حد بحرانی گذشتهایم، گاهی تفاوتِ شدت مشکل دیگر مهم به نظر نمیرسد.
معنی و مثال را بخوانیدEs rührt sich nichts.
با وجود انتظارِ تغییر یا اتفاق، همهچیز آرام و بیتغییر میماند.
معنی و مثال را بخوانیدIm Trüben fischen.
کسی عمداً ابهام و آشفتگی ایجاد میکند تا خودش سود ببرد.
معنی و مثال را بخوانیدAußen hui, innen pfui.
ظاهر و تشریفات فراوان است، اما اصلِ کار و نیاز اصلی فراموش شده است.
معنی و مثال را بخوانیدWie gewonnen, so zerronnen.
چیزی که آسان و بیزحمت به دست آمده، ممکن است به همان آسانی از دست برود.
معنی و مثال را بخوانیدWo Rauch ist, ist auch Feuer.
این گفته حدس میزند که شایعه شاید زمینهای داشته باشد؛ اما شایعه بهتنهایی مدرک نیست.
معنی و مثال را بخوانیدDas Hemd ist mir näher als der Rock.
بهتر است نیازهای ضروری نزدیکان را پیش از کارهای غیرضروریِ بیرون در نظر بگیریم.
معنی و مثال را بخوانیدMit den Wölfen muss man heulen.
این گفته سازگار شدن با جمع را برای جلب نکردن توجه توصیه میکند؛ لزوماً تأییدِ هر رفتار جمع نیست.
معنی و مثال را بخوانیدDer Topf nennt den Kessel schwarz.
کسی عیبی را در دیگری میبیند که خودش هم همان عیب را دارد.
معنی و مثال را بخوانیدAllen Leuten recht getan, ist eine Kunst, die niemand kann.
نمیتوان جلوی همهٔ حرفها و قضاوتهای دیگران را گرفت.
معنی و مثال را بخوانیدGroße Worte, nichts dahinter.
وعده یا هدفِ بیش از حد بزرگ ممکن است نشانهٔ عمل نکردن باشد.
معنی و مثال را بخوانیدKlein, aber oho.
کوچک بودنِ ظاهر به معنی کم بودنِ توان یا اثر نیست.
معنی و مثال را بخوانیدDie Trauben sind zu sauer.
کسی چیزی را که نمیتواند به دست آورد، بیارزش جلوه میدهد.
معنی و مثال را بخوانیدEin Unglück kommt selten allein.
این گفته بهصورت کنایهآمیز برای اضافه شدن مشکلی به مشکل قبلی به کار میرود.
معنی و مثال را بخوانیدMehr aufladen, als man tragen kann.
کسی با وجود گرفتاریِ زیاد، بارِ اضافی و غیرضروری بر دوش خود میگذارد.
معنی و مثال را بخوانیدViel Besitz, viel Sorge.
دارایی و جایگاهِ بیشتر معمولاً مسئولیت و نگرانی بیشتری هم دارد.
معنی و مثال را بخوانیدEr ist noch grün hinter den Ohren.
به کسی گفته میشود که هنوز جوان و کمتجربه است؛ ممکن است تحقیرآمیز باشد.
معنی و مثال را بخوانیدAus einer Mücke einen Elefanten machen.
خبری هنگام نقل شدن اغراقآمیز و بزرگتر از واقعیت میشود.
معنی و مثال را بخوانیدMan soll nicht über seine Verhältnisse leben.
خرج و خواستههایت را با امکاناتت هماهنگ کن.
معنی و مثال را بخوانیدWenn es brennt, trifft es Schuldige wie Unschuldige.
یک بحران بزرگ ممکن است هم مقصران و هم بیگناهان را گرفتار کند.
معنی و مثال را بخوانیدUnschuldig in Verdacht geraten.
کسی بدون انجام دادنِ کاری، گرفتارِ سرزنش یا پیامدهای آن میشود.
معنی و مثال را بخوانیدGetroffene Hunde bellen.
گاهی واکنشِ عجولانه، احساسِ تقصیرِ فرد را نشان میدهد؛ اما بهتنهایی مدرک نیست.
معنی و مثال را بخوانیدFrüher war alles besser.
گوینده از بدتر شدنِ شرایط شکایت میکند و گذشته را بهتر میبیند.
معنی و مثال را بخوانیدMan sieht sich immer zweimal im Leben.
آدمها ممکن است دوباره یکدیگر را ببینند؛ بهتر است رابطهها را با احترام حفظ کنند.
معنی و مثال را بخوانیدMit zweierlei Maß messen.
در شرایط مشابه با دو نفر یا دو گروه، متفاوت و ناعادلانه برخورد میشود.
معنی و مثال را بخوانیدHunger ist der beste Koch.
وقتی خیلی گرسنهایم، حتی غذای ساده هم خوشمزه به نظر میرسد.
معنی و مثال را بخوانیدAller guten Dinge sind drei.
این گفته اغلب شوخیآمیز است و بر بارِ سوم یا سهتایی بودن تأکید دارد.
معنی و مثال را بخوانیدAlles zu seiner Zeit.
به کسی گفته میشود که در وقت نامناسب حرف میزند یا کاری میکند.
معنی و مثال را بخوانیدUndank ist der Welt Lohn.
گوینده از قدرنشناسی در برابر کمک و محبتش گله میکند.
معنی و مثال را بخوانیدPäpstlicher sein als der Papst.
کسی بیشتر از شخصِ اصلی در موضوعی تعصب و هیجان نشان میدهد.
معنی و مثال را بخوانیدDie Wahl liegt bei dem, der sich entscheiden muss.
در نهایت انتخاب با کسی است که موضوعِ علاقه یا تصمیم است.
معنی و مثال را بخوانیدStille Wasser sind tief.
به کسی گفته میشود که پشتِ ظاهرِ آرام، نیتِ پنهان دارد؛ برخلاف آلمانی، اغلب بارِ منفی دارد.
معنی و مثال را بخوانیدAus den Augen, aus dem Sinn.
وقتی تماس و دیدار کم شود، ممکن است یاد و احساس هم کمرنگ شود.
معنی و مثال را بخوانیدEinem geschenkten Gaul schaut man nicht ins Maul.
نباید در برابر هدیه، بیدلیل ایرادگیری و ارزشگذاریِ سخت کرد.
معنی و مثال را بخوانیدSage mir, mit wem du umgehst, und ich sage dir, wer du bist.
همنشینان و محیط، در رفتار و شخصیتِ آدم اثر میگذارند.
معنی و مثال را بخوانیدDen Sack schlägt man, den Esel meint man.
حرف بهظاهر خطاب به یک نفر است، اما مخاطبِ اصلی شخصِ دیگری است.
معنی و مثال را بخوانیدWer viel fordert, bekommt eher das Wenige.
خواستِ بسیار سختی مطرح میشود تا طرف مقابل به خواستِ سبکتر راضی شود.
معنی و مثال را بخوانیدSich ins eigene Fleisch schneiden.
آدم با رفتارِ خودش به منفعت و پایهٔ زندگیِ خود آسیب میزند.
معنی و مثال را بخوانیدDas war schon immer so.
گوینده میگوید مشکل یا ویژگی از ابتدا وجود داشته است؛ معمولاً با لحنِ طنز یا گلایه.
معنی و مثال را بخوانیدDie stecken unter einer Decke.
دو طرفِ ظاهراً متفاوت، در رفتارِ نامطلوب شبیه هماند؛ تعبیر توهینآمیز است.
معنی و مثال را بخوانیدNiemand tut etwas umsonst.
پشتِ یک کمکِ ظاهراً بیچشمداشت ممکن است منفعتِ شخصی باشد.
معنی و مثال را بخوانید
